همسايه ها

تولون
ندا جلالي
وحيد برزگر
وحيد کياني
فاضل نظري
جواد زهتاب
عليرضا بديع
مهدي فرجي
مهدي زارعي
امير اکبرزاده
مهدي رحيمي
خليل عمراني
صالح سجادي
عباس محمدي
سعيد بيابانکي
داوود عباسي
بهمن نشاطي
منير عسگرنژاد
مرتضي حيدري
سودابه مهيجي
ابوالفضل زرويي
جليل صفر بيگي
دفتر شعر جوان
غلامرضا سليماني
اصغر عظيمي مهر
عليرضا احراميانپور
زنده ياد نجمه زارع
روح الله نورموسوي
سيد مهدي موسوي
انجمن شاعران ايران
سيد حميد رضا برقعي
نغمه مستشار نظامي
حسين حاجي هاشمي

   

 

سه‌شنبه ٢٤ آبان ۱۳۸٤
       نشناختمت

 

سلام

خدا رو شکر می کنم که نفس می کشم  . اين هم يک غزل جديد :

 

از سنگ تراشيدم و پرداختمت

تا اينکه تو را با هيجان ساختمت

 

لبخند زدی ،از در و ديوار دلم

هی قافيه ها ريخت و من باختمت

 

آنقدر مليحی که چنان بت شده ای

در کعبه ( لا مثل تو ) افراختمت

 

تو پرت شدی رو به خدای من خود

من نيز تو را رو به تو انداختمت

 

و خاک شدی ، باز که تو زنده شوی

با همهمه باد تو را تاختمت

 

هر چيز به روح تو شباهت دارد

هر روز به شکلی شدی و ساختمت

 

من آمدم و هستم و نشناختی ام

تو آمدی و رفتی و نشناختمت

 

يا حق

 

سیدعلی میرنژاد