همسايه ها

تولون
ندا جلالي
وحيد برزگر
وحيد کياني
فاضل نظري
جواد زهتاب
عليرضا بديع
مهدي فرجي
مهدي زارعي
امير اکبرزاده
مهدي رحيمي
خليل عمراني
صالح سجادي
عباس محمدي
سعيد بيابانکي
داوود عباسي
بهمن نشاطي
منير عسگرنژاد
مرتضي حيدري
سودابه مهيجي
ابوالفضل زرويي
جليل صفر بيگي
دفتر شعر جوان
غلامرضا سليماني
اصغر عظيمي مهر
عليرضا احراميانپور
زنده ياد نجمه زارع
روح الله نورموسوي
سيد مهدي موسوي
انجمن شاعران ايران
سيد حميد رضا برقعي
نغمه مستشار نظامي
حسين حاجي هاشمي

   

 

جمعه ٤ خرداد ۱۳۸٦
       سلام بعد از این همه مدت

 

شرمنده همه دوستانی هستم که در طول این مدت مرا از لطف خود بی نصیب نگذاشته اند و دستبوسشان هستم .بعد از ۹ ماه آمده ام که بگویم من هنوز با شما نفس می کشم . اگر هستم با وجود شما هستم .وعده داده بودم که غزل نیمه تمامم را در پادگان تکمیل کنم .که اینگونه هم شد .بیش از این وقت ارزشمندتان را نمی گیرم. و این هم غزلی که ..........

 

هر لحظه می شود به دل این و آن گریخت

ای روزگار ! از تو کجا می توان گریخت ؟

 

میزان شده است هر ضربان با زمان مرگ

کی می شود که از ضربان زمان گریخت !؟

 

تنها کبوتر قفس سینه مانده بود ...

آهی کشیدم و به دل آسمان گریخت

 

از گورهای پیر صدایی شنیده ام

باید از این جهان به جهانی جوان گریخت

      *‌‌‌          *          *

دنیا قفس قفس نفسم را بریده بود

بال و پرم پرنده شد و ناگهان گریخت

 

منتظر درد و دل شاعرانه شما دوست عزیز هستم

یا حق

 

سیدعلی میرنژاد