.................... ماه تبریزی !

به نام او که یا او و یا او !

.

.

.

سلام به دوستان شعر دوست اما غریبه با شاعران شعرها !

درد دلی بود ولی بگذریم ، که این نیز بگذرد ، و اما شعر   :

غزلی تحت عنوان" ماه تبریزی" که از کارهای جدیدم است.

 .

.

.

( ماه تبـریـزی )

نمی خرند دلم را اگر به پشیزی...

دلم خوش است برایم تو اشک می ریزی

 

ولی نه اینکه از این اشک هات خوشحالم

خوشم به این که برایم کمی غم انگیزی

 

همیشه کنج خودم درد را غزل کردم

همیشه درد شنیدم : ( پسر تو مریضی !؟‌ )

 

چه فرق می کند این روزهای من با شب

اگر همیشه بتابد چراغ رومیزی ..........

 

چه فرق می کند این که اصالتا  ترکم !؟

مگر شما نشنیدید شمس تبریزی...

 

نه آشنا  نه غریبه سوروشمادیلار

که گوزلریم نیه آختاریردی سیزی !؟

 

دوباره آه کشیدم و آسمان خشکید

چه چیز مانده برایم ؛ جز تو هیچ چیزی

 

به جاده ها که سرازیر از سبلانند

سپرده ام که کسی مهربان ... که عزیزی...

 

*      *     *

 

شبم سر آمد از این آفتاب تهرانی

چه وقت می رسی از راه ؟ ماه تبریزی !؟!

.

.

.

  یا حق

/ 23 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد سلطانی

با نام خدا سلام دوست عزیز خواندمت گرامی به خواندنم بیا یا حق

سلام اقاي ميرنزاد:) ميخواستم هم ازتون تشكر كنم هم نظرم رو راجع به اهنك هايي كه بهم داديد بكم.فوق العاده بودن،همه جا بخش كردم اخه همه دوستشون دارن:) ممنون بهترين يادكاريه همسفر اتوبوس!(ايزدي) سفر زندكي بخير

ايزدي

وبلاكتون عاليه... سرميزنم از حالا به بعد موفق باشيد

حمید شرفی

سلام. شاید فردا بعد از قرنی به روز شد. منتظر قدم و قلمهای مهربانتان هستم

دلسپرده

سلام جناب میرنژاد. خوبه بعد از اینهمه مدت پیداتون کردم. یه وبلاگی دارم که اگه قدم رنجه بفرمایید و تشریف فرما شوید[چشمک]خوشحال میشم.

عمو

دادا حالت چطوره خوب شعر در میکنی شعر بگو که برای همه خوبه خوبه

عمو

[خنده]

عمو

[[خنده]]

عمو

بالا جان نجورسان حالون یاخشیدی شعر ده درکن شعر بوا

goney azarbacan

چالیش تورک دیلینده یاز......مینتدارام